تاثیر مشاور کسب و کار در بازاریابی و فروش

تاثیر مشاور کسب و کار در بازاریابی و فروش

به عنوان یک مشاور کسب و کار، شما بارها با این سناریوی آشنا مواجه شده‌اید: تیم بازاریابی از اینکه تیم فروش سرنخ‌های باکیفیت را پیگیری نمی‌کند، گله‌مند است. در مقابل، تیم فروش ادعا می‌کند که سرنخ‌های ارسالی از سوی بازاریابی، بی‌کیفیت و فاقد آمادگی لازم برای خرید هستند. این اصطکاک دائمی، که اغلب به عنوان یک نبرد شخصیتی بین مدیران تلقی می‌شود، در واقع یک شکست سیستمی است که ریشه در اهداف، معیارها و فرآیندهای جداگانه دارد.

این شکاف نه تنها روحیه تیم‌ها را تضعیف می‌کند، بلکه مستقیماً به درآمد سازمان لطمه می‌زند. این عدم همسویی یک هزینه هنگفت برای کسب‌وکارها به همراه دارد. بر اساس گزارش HubSpot، شرکت‌هایی که فروش و بازاریابی همسو دارند، ۳۲٪ درآمد بیشتری ایجاد کرده و ۳۶٪ مشتریان بیشتری را حفظ می‌کنند. این آمار به تنهایی نشان می‌دهد که حل این مشکل، یک اولویت استراتژیک برای هر سازمانی است که به دنبال رشد پایدار است. مشکل اینجاست که بسیاری از راه‌حل‌های پیشنهادی، سطحی و موقتی هستند و به ریشه ساختاری این چالش نمی‌پردازند.

این مقاله، به عنوان یک راهنمای عملی برای شما به عنوان یک استراتژیست، یک چارچوب ۳ مرحله‌ای مبتنی بر شواهد ارائه می‌دهد تا پلی دائمی بر روی این شکاف بسازید. با پیاده‌سازی این چارچوب در سازمان مشتریان خود، شما نه تنها اصطکاک را حذف می‌کنید، بلکه یک ماشین درآمدزایی یکپارچه، قابل پیش‌بینی و مقیاس‌پذیر طراحی خواهید کرد. این یک تغییر از مدیریت تعارض به معماری رشد است.

مدل خطی و سنتی قیف فروش، که در آن بازاریابی سرنخ‌ها را از بالا به داخل می‌ریزد و فروش آن‌ها را در پایین جمع‌آوری می‌کند، دیگر واقعیت سفر خریدار مدرن را منعکس نمی‌کند.۲ امروزه، خریداران B2B به اطلاعات بی‌سابقه‌ای دسترسی دارند. تحقیقات گارتنر نشان می‌دهد که مشتریان تنها

۱۷٪ از زمان فرآیند خرید خود را صرف تعامل مستقیم با تیم‌های فروش تأمین‌کنندگان می‌کنند.۳ آن‌ها به صورت مستقل تحقیق می‌کنند، محتوا مصرف می‌کنند و نظرات همتایان خود را جویا می‌شوند و اغلب تا مراحل پایانی تصمیم‌گیری، از تعامل مستقیم با فروشنده اجتناب می‌کنند. این تغییر بنیادین، مدل “واگذاری” (handoff) را منسوخ کرده است.

در این پارادایم جدید، نقش یک مشاور کسب و کار هدایت سازمان‌ها به سمت یک مدل یکپارچه و مشتری-محور است. ما دیگر با دو قیف مجزا (بازاریابی و فروش) روبرو نیستیم، بلکه با یک سفر مشتری و غیرخطی مواجهیم. مفهوم فروش و بازاریابی (Smarketing) دقیقاً برای پاسخ به این واقعیت طراحی شده است.

این فلسفه، فروش و بازاریابی را نه به عنوان دو ایستگاه متوالی، بلکه به عنوان یک تیم واحد با یک هدف مشترک در نظر می‌گیرد: هدایت مشتری در طول سفر خرید و به حداکثر رساندن درآمد. این یک موتور رشد یکپارچه است که در آن هر دو بخش به صورت هماهنگ برای جذب، آموزش و حفظ مشتریان ارزشمند تلاش می‌کنند.

مدل سنتی قیف مشاور کسب و کار در فروش

برای تبدیل تئوری “فروش بازاریابی” به یک واقعیت عملی در سازمان مشتری، یک چارچوب ساختاریافته مبتنی بر سه ستون اصلی ضروری است. این سه ستون، زیربنای یک موتور درآمد پایدار را تشکیل می‌ده دهند.

۱- توافق‌نامه سطح خدمات (SLA): این یک سند مکتوب و حیاتی است که تعهدات متقابل فروش و بازاریابی را تعریف می‌کند. در این توافق‌نامه، بازاریابی متعهد می‌شود که تعداد مشخصی سرنخ واجد شرایط بازاریابی (MQL) را در هر ماه تحویل دهد و فروش نیز متعهد می‌شود که هر MQL را در یک بازه زمانی مشخص (مثلاً ۴ ساعت) و با تعداد تماس معین (مثلاً ۵ بار) پیگیری کند.

این سند، تعاریف دقیق MQL و سرنخ واجد شرایط فروش (SQL) را شفاف‌سازی کرده و مسئولیت‌پذیری را از یک مفهوم انتزاعی به یک قرارداد قابل اندازه‌گیری تبدیل می‌کند. داده‌ها نشان می‌دهد که ۸۵٪ از بازاریابانی که از SLA استفاده می‌کنند، استراتژی بازاریابی خود را مؤثر می‌دانند.

۲- پروفایل مشتری ایده‌آل (ICP) مشترک: بزرگترین منبع اصطکاک، اختلاف نظر بر سر این است که “مشتری خوب” کیست. تیم‌های فروش و بازاریابی باید با همکاری یکدیگر، یک تعریف واحد و مبتنی بر داده از پروفایل مشتری ایده‌آل (ICP) ایجاد کنند. این تعریف باید شامل ویژگی‌های جمعیت‌شناختی (صنعت، اندازه شرکت، موقعیت جغرافیایی) و همچنین ویژگی‌های رفتاری و تکنولوژیک باشد. وقتی هر دو تیم بر روی یک هدف واحد متمرکز شوند، بازاریابی سرنخ‌های باکیفیت‌تری جذب کرده و فروش نرخ تبدیل بالاتری را تجربه خواهد کرد.

۳- شاخص‌های کلیدی عملکرد (KPI) مشترک: تیم‌ها باید بر اساس معیارهای مشترکی که مستقیماً به درآمد مرتبط هستند، ارزیابی شوند. به جای اینکه بازاریابی بر اساس “تعداد سرنخ” و فروش بر اساس “تعداد تماس” سنجیده شود، هر دو باید بر اساس KPIهای مشترکی مانند هزینه جذب مشتری (CAC)، ارزش طول عمر مشتری (LTV)، طول چرخه فروش و نرخ تبدیل کلی از سرنخ به مشتری قضاوت شوند. این کار تضمین می‌کند که هر دو تیم در جهت یک هدف نهایی، یعنی رشد سودآور، حرکت می‌کنند.

توانمندسازی فروش مشاور کسب و کار

در مدل یکپارچه، نقش بازاریابی فراتر از تولید سرنخ است. این تیم همراه با مشاور کسب و کار به یک مرکز تولید محتوا و ابزار برای تیم فروش تبدیل می‌شود تا به آن‌ها در بستن قراردادهای بیشتر و سریع‌تر کمک کند.

  • نقش جدید بازاریابی: وظیفه اصلی بازاریابی در این ستون، مسلح کردن تیم فروش با محتوای مناسب برای هر مرحله از سفر خریدار است. این محتوا باید به سوالات مشتری پاسخ دهد، به اعتراضات رایج غلبه کند و ارزش محصول را به وضوح نشان دهد. بر اساس گزارش HubSpot، ۶۵.۳٪ از فروشندگان، دموهای محصول را مؤثرترین محتوای توانمندسازی فروش می‌دانند ، که نشان می‌دهد بازاریابی باید در تولید محتوای پشتیبان برای این دموها نقش فعالی داشته باشد.
  • مثال‌های عملی: این ابزارها صرفاً بروشورهای تبلیغاتی نیستند، بلکه دارایی‌های استراتژیک محسوب می‌شوند. نمونه‌های کلیدی عبارتند از:
  1. مطالعات موردی (Case Studies) هدفمند: داستان‌های موفقیت مشتریانی که دقیقاً با پروفایل مشتری ایده‌آل مطابقت دارند و نتایج قابل اندازه‌گیری (مانند افزایش ۲۰ درصدی بهره‌وری) را نشان می‌ده دهند.
  2. کارت‌های نبرد (Battle Cards) تحلیل رقبا: اسناد یک صفحه‌ای که نقاط قوت و ضعف رقبا را به طور خلاصه بیان کرده و به فروشنده “پاسخ‌های آماده” برای سوال “شما چه تفاوتی با شرکت X دارید؟” می‌دهد.
  3. ماشین حساب بازگشت سرمایه (ROI Calculator): ابزارهای تعاملی که به مشتری بالقوه اجازه می‌دهند داده‌های خود را وارد کرده و بازگشت سرمایه مالی حاصل از خرید محصول شما را مشاهده کنند. این ابزار، گفتگو را از “هزینه” به “سرمایه‌گذاری” تغییر می‌دهد.

همسوسازی استراتژیک و محتوای قدرتمند، بدون زیرساخت تکنولوژیک و فرآیندهای مشخص، ناکارآمد خواهند بود.

۱- استفاده از CRM به عنوان مرکز فرماندهی: یک سیستم مدیریت ارتباط با مشتری (CRM) یکپارچه، قلب تپنده یک تیم فروش-بازاریابی مدرن است. این سیستم باید به عنوان “منبع واحد حقیقت” عمل کرده و دید ۳۶۰ درجه از تمام تعاملات مشتری با شرکت (از کلیک روی تبلیغ تا تماس با پشتیبانی) را فراهم کند. آمارها به طور مداوم اهمیت این ابزار را تأیید می‌کنند؛ حدود ۷۸٪ تا ۷۹٪ از متخصصان فروش معتقدند که CRM آن‌ها در بهبود همسویی فروش و بازاریابی مؤثر است.

۲- جلسات Smarketing: این‌ها جلسات منظم (هفتگی یا دوهفتگی) بین مدیران فروش و بازاریابی هستند که صرفاً بر روی داده‌ها تمرکز دارند. در این جلسات، تیم‌ها به بررسی عملکرد SLA، کیفیت MQLها، نرخ تبدیل در هر مرحله از قیف و بازخوردهای فروش از مکالمات با مشتریان می‌پردازند. این جلسات، حلقه بازخورد را تکمیل کرده و به بهینه‌سازی مداوم استراتژی‌ها کمک می‌کنند.

۳- بازاریابی مبتنی بر حساب کاربری (ABM): ABM پیشرفته‌ترین و مؤثرترین مدل همکاری فروش و بازاریابی است. در این استراتژی، فروش و بازاریابی به طور مشترک لیستی از حساب‌های کلیدی با ارزش بالا را انتخاب کرده و سپس کمپین‌های بازاریابی کاملاً شخصی‌سازی شده را برای نفوذ به این حساب‌ها طراحی و اجرا می‌کنند.

این مدل، مفهوم “واگذاری سرنخ” را به طور کامل حذف کرده و دو تیم را به عنوان یک واحد هماهنگ برای شکار بزرگترین فرصت‌ها به کار می‌گیرد. تحقیقات نشان می‌دهد که ۷۶٪ از بازاریابان B2B معتقدند ABM بازگشت سرمایه بالاتری نسبت به سایر تلاش‌های بازاریابی دارد.

5/5 - (1 امتیاز)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *